كرد ) و اقتاد ( رهبرى نمود ) .
اصل ايندو : ارتيب و اقتود مىباشد و چنانچه مىبينيم ياء و واو به الف قلب شدهاند .
و نيز بخلاف آنجائى كه عين الفعل ياء باشد كه به الف قلب شده اگر چه لفظ به معناى تفاعل باشد مانند : ابتاعوا كه در اصل ابتيعوا بوده .
مصنّف گويد :
و اگر دو حرف معتلّ مستحقّ اعلال باشند اوّلى را صحيح مىآورند در حالى كه گاهى عكس آن نيز ثابت است .
شارح گويد :
منظور اينست كه اگر دو حرف علّه در كلمهاى واقع شده كه هردو مستحق اعلال باشند يعنى هردو متحرّك بوده و ما قبل آنها مفتوح باشد حضرات اوّلى را صحيح آوده و دوّمى را اعلال مىكنند مانند :
حوى ( پوستى كه روى لب را مىپوشاند ) كه در اصل حوو بوده و همان طورى كه ملاحظه مىشود اوّلى را سالم آورده تنها دوّمى را به الف قلب كردهايم و نظير : حيا كه در اصل حيى بوده تنها ياء دوّم را به الف قلب نمودهايم و همچون : هوى كه در اصل هوى بوده و خصوص ياء را كه حرف علّه دوّم است به الف قلب كردهايم .
ولى گاهى عكس مىكنند يعنى حرف اوّل را اعلال كرده و دوّمى را صحيح و سالم مىآورند مانند : غاية و ثاية .
اصل « غاية » غيية بوده چنانچه اصل ثاية ( مكان گوسفند ) ثويه مىباشد سپس حرف علّه اوّلى را اعلال و به الف قلب كرده و دوّمى را صحيح و سالم به حال خود باقى گذارديم .
مصنّف گويد :
و عين الفعل كلمهاى كه در آخرش چيزى كه اختصاص به اسم دارد اضافه شده واجب است از اعلال سالم باشد .
شارح گويد :
مانند : هيمان و جولان وحيدى و صورى .
در مثال اوّل و دوّم ياء و واو به الف قلب نشدهاند با اينكه ما قبلشان مفتوح است و جهت آن اينست كه الف و نون كه از مختصّات اسم است در آخرشان مىباشد و در مثال
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2097
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٩٧