بخلاف يائى كه متحرّك است كه به « واو » قلب نمىشود مانند : هيام ( حالتى است كه از عشق به هم مىرسد همچون جنون ) .
و نيز بخلاف يائى كه مفرد نبوده يعنى مدغم و مشدّد است مانند : حيّض .
چه آنكه « ياء » در هيچيك از ايندو مورد به « واو » قلب نمىشود .
و همچنين بخلاف يائى كه در كلمه جمع آمده باشد چه آنكه براى آن حكم ديگرى است و آن عبارتست از قلب ضمّهاى كه قبل از ياء است به كسره چنانچه مصنّف به آن اشاره كرده و گفته است :
حرف مضموم را در جمع كسره مىدهند چنانچه در جمع « اهيم » مىگويند : هيم .
شارح گويد :
مراد اينست كه در جمع حرفى كه قبل از ياء ساكنه قرار گرفته و مضموم است را كسره مىدهند چنانچه در جمع « اهيم » مىگويند : هيم ( بكسر هاء ) .
اين كلمه در اصل : هيم بضمّ هاء بروزن حمر بوده سپس ضمّه آن را به كسره تبديل كرديم .
مصنّف گويد :
زمانى كه « ياء » لام الفعل يا قبل از « تاء » بوده و بعد از ضمّه آمده باشد به « واو » ردّ مىگردد .
شارح گويد :
مقصود اينست كه « ياء » را در دو مورد به « واو » قلب مىكنند :
الف : آنكه لام الفعل واقع شده و قبل از آن ضمّه باشد مانند :
نهو الرجل ( عقل آن مرد كامل است ) .
اصل آن نهى بوده سپس ياء به واو قلب شد .
ب : آنكه لام الفعل اسمى واقع شده و قبل از آن مضموم بوده و بعدش تاء تأنيث آمده باشد مانند : مرموة .
اصل آن مرمية بوده ، سپس ياء را به « واو » قلب نموديم .
مصنّف گويد :
و همچنين ياء را به « واو » رد مىكنند زمانى كه كلمه بنا شده از « رمى » بروزن سبعان باشد .
شارح گويد :
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2080
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٨٠