مصنّف گويد :
و همين قلب را نيز راجع به « واو » عملى بساز .
شارح گويد :
يعنى قلب به ياء را در واو نيز جارى كرده و آن را به ياء قلب نما و اين قلب در چند مورد است به شرح زير كه مصنّف به آنها اشاره كرده و مىگويد :
واوى كه اين صفت دارد در آخر يا پيش از تاء تأنيث يا قبل از الف و نون زائده در فعلان قرار گرفته است به ياء قلب مىشود .
شارح گويد :
موارد زير عبارتند از :
1 - در جائى كه واو در آخر كلمه واقع شده و قبل از آن كسره باشد مانند : رضى ، اصل آن رضو بود زيرا اين كلمه از ماده « رضوان » مىباشد و چون دو شرط مذكور در آن جمع بود يعنى در آخر كلمه واقع شده و ماقبلش مكسور مىباشد لاجرم به ياء قلب گرديد بخلاف واوى كه در وسط آمده مانند : عوض چنانچه ملاحظه مىشود ماقبل واو يعنى عين مكسور است ولى معذلك آن را به ياء قلب نكرديم زيرا در آخر نيامده .
2 - در جائى كه واو قبل از تاء تأنيث آمده باشد نظير : شجيّة ( حزن و اندوه ) اصل آن : شجوة است زيرا از مادّه « شجو » مىباشد و چون واو قبل از تاء تأنيث آمده بود به ياء قلب گرديد .
3 - در جائى كه واو پيش از الف و نون زائده در فعلان واقع شود مانند : غزيان بروزن قطران ، اصل آن غزوان بوده زيرا از مادّه غزو مىباشد و چون واو پيش از الف و نون زائده آمده بود به ياء قلب شد و غزيان گرديد .
مصنّف گويد :
و نيز قلب واو به ياء را ادباء در مصدرى كه معتلّ العين بوده تجويز كردهاند .
شارح گويد :
4 - مورد چهارم جائى است كه واو در مصدر فعلى كه معتلّ العين بوده واقع شود و آن مصدر بروزن فعال باشد مانند :
صام ، يصوم كه مصدرش صيام است ، اصل آن صوام بوده و چون واجد شرط مزبور بود به ياء قلب گرديد بخلاف مصدر فعلى كه صحيح بوده يعنى عين الفعلش تغيير نكرده اگر چه حرف علّه باشد مانند : لا وذ كه مصدرش لواذ است و نيز بخلاف مصدر
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2072
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٧٢