أسبل الزّرع و همزتى شمال و إحبنطأ و ميمى دلامص و ابنم و تائى ملكوت و عفريت و سينى قدموس و استطاع لسقوطها فى الشّمول و الحبط و الدلاصة و البّنوّة و الملك و العفر و القدم و الطّاعة .
ترجمه و شرح :
مصنّف گويد :
و همچنين است همزه و ميمى كه قبل از سه حرفى قرار گرفته كه اصلى بودن آنها ثابت و محقّق باشد .
شارح گويد :
يعنى همزه و ميمى كه سابق باشند برسه حرفى كه اصالت آنها ثابت و محقّق است زائده مىباشند مانند :
اصبع ( انگشت ) و مجذع ( اخذ و گرفتن ) .
در اين دو مثال همزه و ميم زائد مىباشند زيرا پيش از سه حرف اصلى قرار گرفتهاند .
حال اگر همزه و ميم سابق نبوده يا در صورت سبقت پيش از چهار حرف قرار گرفته باشند و يا به فرض سبقت برسه حرف اصالت آن سه حرف محقّق و ثابت نباشد اصلى محسوب شده و نمىتوان آنها را زائده دانست .
مصنّف گويد :
و همچنين است همزهاى كه در آخر كلمه واقع شده و بعد از الفى قرار گرفته كه لفظ آن پس از بيش از دو حرف آمده باشد .
شارح گويد :
يعنى همزهاى كه در آخر كلمه بوده و بعد از الفى آمده كه آن الف بعد از بيش از دو حرف اصلى قرار گرفته باشد زائده محسوب مىشود مانند :
حمراء ( زن سرخروى ) و علياء ( آسمان ، جاى بلند ) .
بنابراين اگر همزه بعد از الفى بيايد كه قبل از الف تنها دو حرف اصلى واقع شده باشد همچون : سماء اصلى مىباشد .
مصنّف گويد :
نونى كه در آخر كلمه است مانند همزه مىباشد و نون در مثل كلمه « غضنفر » از اصالت باز داشته مىشود .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2044
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٤٤