مزبور ، بنابراين در صورتى كه قيود مذكور موجود نبوده ولى دليل برزائده بودن حرفى قائم باشد به زائده بودنش حكم مىكنيم مانند دو نون در « حنظل » و « سنبل » زيرا نون در حظلت الابل ( شتر گياه حنظل را خورد ) و در اسبل الزرع ( زرع به صورت سنبل شد ) ساقط گرديده است .
و نيز مانند همزه در شمأل و « احبنطأ » زائد است زيرا در لفظ شمول و حبط همزه ساقط است .
و همچنين نظير ميم در دلامص و ابنم زائد است زيرا در لفظ دلاصه و بنوة ساقط مىباشد .
و تاء در « ملكوت » و « عفريت » زائد است زيرا در لفظ ملك و عقر ساقط مىباشد .
و سين در « قدموس » و « استطاع » زائد است زيرا در لفظ قدم و طاعة ساقط مىباشد .
قوله : الدلاصة : يعنى پرسال و دندان ريخته .
قوله : العفر : بكسر عين يعنى مرد زيرك .
متن : « 938 »
للوصل همز سابق لا يثبت * إلّا إذا ابتدى به كاستثبتوا
تجزيه و تركيب
للوصل : جارّ و مجرور ، متعلّق باستقر ، خبر مقدّم .
همز : مبتداء مؤخّر ، موصوف .
سابق : صفت براى « همز » .
لا يثبت : فعل مضارع منفى ، صفت بعد از صفت .
الا : از ادات استثناء .
اذا : ظرف ، متعلّق به « يثبت » .
ابتدى : فعل ماضى ، مفرد ، مذكّر ، غائب ، مجهول ، ثلاثى مزيد ، از باب افتعال .
به : جارّ و مجرور ، متعلّق به « ابتدى » .