و يضرب بروزن يفعل مىباشد .
ناگفته نماند اگر بخواهند بدانند كه حروف زوائد در مقابل چه قرار گرفتهاند بلفظ آنها اكتفاء كرده يعنى عين آنها را در ميزان مىآورند مثلا مىگويند :
مكرم بروزن مفعل مىباشد .
و چنانچه ملاحظه مىكنيم چون « ميم » در « مكرم » زائد است عين آن را در ميزان آورده و گفتيم « مفعل » .
البتّه از آنچه گفتيم دو مورد استثناء شده و آن دو عبارتند از :
1 - حرفى كه از تاء باب افتعال بدل آورده مىشود همچون « طاء » در مصطفى كه در اصل مصتفى بوده و پس از تبديل « تاء » به « طاء » مصطفى شد و على القاعده بايد بگوئيم : مصطفى بروزن مفطعل است ولى در ميزان همان تاء باب را آورده نه « طاء » را كه بدل از آن است .
2 - حرف مكرّر زائد همچون تاء دوّم در « حليتت » كه مىگويند بروزن فعليل است نه فعليت يعنى عين تاء را در ميزان نمىآورند .
متن : « 927 »
و ضاعف اللّام إذا أصل بقى * كراء جعفر و قاف فستق
تجزيه و تركيب
واو : عاطفه .
ضاعف : فعل امر ، مفرد ، مذكّر ، حاضر ، ثلاثى مزيد ، باب مفاعله ، متعدّى ، معلوم .
اللّام : مفعول براى « ضاعف » .
اذا : ظرف زمان متضمّن معناى شرط .
اصل : فاعل است براى فعل محذوف بقرينه « بقى » .
بقى : فعل ماضى ، مفرد ، مذكّر ، غائب ، مفسّر است براى فعل محذوف .
كاف : حرف جرّ .
راء : مجرور به « كاف » ، متعلّق باستقرّ ، خبر است براى مبتداء محذوف و تقدير آن : هو كراء جعفر ، مىباشد ، مضاف .
جعفر : مضاف اليه .
واو : عاطفه .