مىباشد .
سپس شارح گويد :
بايد توجّه داشت كه در مورد اضطرار و ضرورت البتّه هيچيك از حروف صله را حذف نكرده و آنها را ثابت نگاه مىدارند .
مصنّف گويد :
« اذن » به اسمى كه در حال نصبى تنوين گرفته شباهت دارد ، بنابراين نون آن را در حال وقفى بالف بايد قلب كرد .
شارح گويد :
همان طورى كه اسم منصوب را در حال وقف با الف مىخوانند فلذا قرّاء سبعه « اذن » را در حال وقف با الف خواندهاند .
ابن عصفور به تبعيّت از برخى ادباء گفته است :
اذن در حال وقف با نون خوانده مىشود .
اين گفتار مطابق با ميل و رأى است چه آنكه بدينوسيله از اشتباه شدن « اذن » با اذا جلوگيرى مىشود .
البتّه آنچه را كه قرّاء با الف قرائت كردهاند ما نيز تبعيّت كرده و در قرآن به آن ملتزم هستيم زيرا قرائت اين جماعت سنّتى است كه تبعيّتش لازم و واجب است امّا در غير قرآن « اذن » در حال وقفى با نون خوانده مىشود .
مصنّف گويد :
حذف ياء منقوصى كه داراى تنوين است مادامى كه منصوب نباشد اولى و بهتر از ثبوتش مىباشد .
شارح گويد :
منظور اينست كه : كلمهاى كه ياء منقوص داشته و با تنوين مىباشد هنگام وقف حذف يائش از اثبات آن بهتر است مشروط باينكه تنوين آن تنوين نصبى نباشد مانند قرائت شش تن از قرّاء سبعه نسبت به اين آيه :
و لكلّ قوم هاد ( براى هرگروهى راهنمائى مىباشد ) .
و نيز مانند :
و ما لهم من دونه من وال ( نيست براى ايشان غير از او والى و عهدهدارى ) .
و چنانچه ملاحظه مىكنيم دو كلمه « هاد » در آيه اوّل و « وال » در آيه دوّم هنگام
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1967
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٦٧