مدى ( كارد ) كه جمعش بروزن فعال نمىآيد .
مصنّف گويد :
و در وزن فعيل در حالى كه وصف فاعل بوده جمع آن فعال نيز وارد شده است .
و همچنين در مؤنّث آن همين جمع مطّرد و شايع است .
شارح گويد :
مقصود آنست كه وصفى كه بروزن « فعيل » بوده و به معناى فاعل است چه مذكّر بوده و چه مؤنّث جمعش بروزن فعال مىآيد همچون : ظريف و ظريفه كه جمعشان ظراف است .
مصنّف گويد :
وزن فعال شايع است در وصفى كه بروزن فعلان يا دو مؤنّث آن آمده و يا بروزن فعلان بيايد .
شارح گويد :
مقصود اينست كه وزن « فعال » در جمع چهار كلمه ديگر شايع و مطّرد مىباشد به اين شرح :
1 - هروصفى كه بروزن فعلان ( بفتح فاء و سكون عين ) باشد مانند غضبان ( خشمگين ) كه جمعش غضاب مىباشد و ندمان ( پشيمان ) كه جمعش ندام است .
2 - هروصفى كه بروزن فعلى كه مونّث فعلان است بيايد همچون : غضبى ( مؤنّث غضبان ) كه جمعش غضاب است .
3 - هروصفى كه بروزن فعلانه كه مؤنّث ديگر فعلان است بيايد مثل : ندمانه ( مؤنّث ندمان ) كه جمعش ندام است .
4 - هروصفى كه بروزن فعلان ( بضمّ فاء و سكون عين ) بيايد نظير : خمصان ( مردى كه ميان باريك باشد ) كه جمع آن خماص مىباشد .
مصنّف گويد :
و مثل « فعلان » است « فعلانة » .
شارح گويد :
يعنى : مؤنّث « فعلان » كه فعلانة است نيز همچون فعلان جمعش بروزن فعال مىآيد مانند :
خمصانة ( زن ميان باريك ) كه جمعش خماص است .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1870
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٧٠