و اگر مراد حكايت « لقوم » باشد لازمست بگوئيم : منين ( نزد چه كسانى ) .
چه آنكه « لقوم » مجرور بوده لاجرم « من » نيز در جمع و مجرور بودن مىبايد با آن مطابق آورده شود .
مصنّف گويد :
و اگر « من » را وصل كنى لفظش مختلف نشده و پيوسته به يك نحو استعمال مىشود .
و اينكه در شعر « منون » آمده نادر و كمياب است .
شارح گويد :
مقصود و مراد اينست كه : اگر با « من » در حال وصل بخواهيم از نكرهاى حكايت كنيم مطلقا تغيير نكرده و پيوسته به يك نحو استعمال مىشود يعنى در تمام حالات « من » به حال خود باقى است چه نكره محكيّه مفرد بوده و چه تثنيه و چه جمع باشد ،
مذكّر بوده يا مؤنّث باشد ، بنابراين به كسى كه گفته است :
جاء رجل يا جائت امرئة يا جاء رجلان يا جائت امرئتان يا جاء رجال .
در تمام اين عبارتت مىگوئيم : من يا هذا ؟ چه كسى اى شخص ؟
البتّه ندرتا در اشعار به آن علامت تثنيه و جمع را ملحق كرده مثلا مىگويند : منان و منين يا منون و منين چنانچه در قول شمر بن حارث چنين آمده :
اتوا نارى فقلت منون انتم * فقالوا الجنّ ، قلت عمرا ظلاما
يعنى : آمدند آن جماعت نزد آتش من ، پس گفتم كه شما كيستيد ؟
گفتند كه ما جنيّانيم .
گفتم به ايشان : خوشگذران باشيد از حيث تاريكى يعنى شب به شما خوش باشد .
شاهد در « منون » است كه در حال وصل جمع مذكّر آمده .
مصنّف گويد :
و علم را بعد از « من » حكايت كن مشروط باينكه از حرف عاطفى كه به « من » مقرون بوده عارى باشد .
شارح گويد :
بنابراين به كسى كه گفته است : جاء زيد ( آمد زيد ) .
بگو : من زيد ( زيد كيست ) ؟
و به شخصى كه گفته : رأيت زيدا ( ديدم زيد را ) .