تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1220

مساهمون:

ص١٢٢٠
خليل املك منّى بالّذى كسبت * يدى و مالى فيما يقتنى طمع
يعنى : دوست من نسبت به آنچه دست من كسب كرده است از من مالك‌تر است و نيست براى من در آنچنان چيزى كه او كسب مىكند طمعى . شاهد در حذف ياء از « خليلى » بوده كه پس از حذف كسره باقى مانده و برآن دلالت دارد . د : آنكه حرف قبل از آن را فتحه داده و سپس ياء را به الف قلب كنيم مانند آنچه در قول شاعر آمده :
اطوّف ما اطوّف ثمّ آوى * الى امّا و يروينى النقيع
يعنى : بسيار دور مىگردم سپس برگشته و آرام مىگيرم نزد مادر خود و سيراب مىكند مرا دوغ . شاهد در « امّا » است كه در اصل « امّى » بوده پس ميم را فتحه داده و سپس ياء ما قبل مفتوح را به الف مبدل ساختيم . ه : آنكه الف منقلب از ياء را حذف كرده و فتحه را باقى بگذاريم نظير آنچه در قول شاعر آمده :
و لست بمدرك ما فات منّى * بلهف و لا بليت و لا لو انّى
يعنى : آنچه از من فوت شده است را نمىتوانم با گفتن « يا لهفى » و « يا ليتنى » درك نمايم شاهد در « لهف » است كه پس از قلب « ياء » بالف و حذف الف فتحه فاء را باقى گذارده‌ايم . حال اگر مضاف به ياء متكلّم معتلّ بود همچون « رام » و « قذا » يا تثنيه و يا جمع سالم بود نظير : ابنين « به صيغه تثنيه » و زيدين « به صيغه جمع » در جميع اين اسماء ياء مضاف اليه را فتحه داده و يائى كه در آخر مضاف واقعست را ساكن مىكنند و تفصيل و شرح آن چنين است : پس از ساكن نمودن ياء مضاف آن را در ياء متكلّم كه فتحه به آن داده‌ايم ادغام مىكنيم . مانند : جائنى قاضىّ و رأيت قاضىّ و جائنى غلامىّ و جائنى زيدىّ و مررت بقاضى و مررت بغلامىّ و مررت بزيدىّ . و اگر در آخر مضاف بجاى « ياء » واو بود آن را نيز پس از قلب بياء كردن در ياء