شارح گويد :
مقصود اينست كه وصف اصلى غير منصرف بوده همان طورى كه اسم اصلى منصرف مىباشد ، بنابراين اگر اسمى وصف بودنش عارضى بود اين وصفيّت ملغا بوده و سبب غير منصرف شدن اسم نمىباشد همچون : اربع كه در اصل اسم وضع شده و بطور عارضى به معناى وصف استعمال مىگردد .
و در مقابل اگر اسمى وصف بودنش اصلى و اسميّتش عارضى باشد از منصرف بودن ملغا و غير منصرف بايد استعمال شود چنانچه مصنّف در بيت بعدى به اين نكته اشاره كرده و مىگويد :
پس « ادهم » كه همان قيد و زنجير باشد بخاطر اينكه در اصل وصف وضع شده غير منصرف است زيرا اگرچه اين كلمه به معناى مذكور اسم است ولى در اصل به معناى ديگرى است و آن رنگ خاكسترى بوده كه به اين معنا قطعا وصف محسوب مىشود .
سپس مصنّف گويد :
و اجدل و اخيل و افعى منصرف بوده ولى گاهى غير منصرف استعمال مىشوند .
شارح گويد :
اجدل به معناى صقر يعنى باز شكارى بوده و اخيل به معناى پرندهاى است كه بررويش نقطههائى همچون خالهاى سياه برروى بدن مىباشد و افعى عبارتست از مار .
اين كلمات در اصل اسم بوده كما اينكه الحال و بالفعل نيز در معناى اسمى استعمال مىشوند لذا كلّا منصرف هستند .
ولى همان طورى كه مصنّف در متن اشاره نموده گاهى غير منصرف هستند و جهت عدم انصرافشان اينست كه بواسطه آنها به معناى وصفى كه اين كلمات متضمّن آن هستند اشاره گرديده و آن معناى وصفى عبارتست از :
قوّت كه « اجدل » متضمّن آن بوده و تلوّن ( رنگارنگ بودن ) كه اخيل مشتمل برآن است و ايذاء ( آزار رساندن ) كه افعى دلالت برآن دارد .
مصنّف گويد :
و غير منصرف قرار دادن عدل با وصف اعتبار و لحاظ شده است در لفظ « مثنى » و « ثلاث » و « اخر » .
شارح گويد :
عدل يعنى خروج اسم از صيغه و هيئت اصلى خود مانند : ثناء و مثنى و ثلاث و
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1606
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٠٦