در اين مثال چنانچه ملاحظه مىكنيم « اذا » بجمله فعليّه يعنى « اعتلا » اضافه شده .
ولى اخفش و كوفيّون اجازه دادهاند بعد از « اذا » مبتداء قرار گيرد يعنى اضافه آن بجمله اسميّه را تجويز كردهاند .
امّا در كلمات فصحاء و اهل لسان چنين شنيده نشده لذا به كلام ايشان اعتمادى نيست .
سؤال
برصدق گفته اخفش و اهل كوفه شاهدى داريم و آن آيه شريفه :
اذا السماء انشقّت ( زمانيكه آسمان شكافته شود ) مىباشد چه آنكه در اين آيه شريفه اذا برسر مبتداء يعنى « السّماء » درآمده .
جواب
شارح گويد :
اين آيه شريفه شاهد برصدق گفته ايشان نيست زيرا اين آيه شريفه از باب آيه شريفه :
و ان احد من المشركين استجارك ( و هرگاه يكى از مشركين به تو پناه آورد . . . ) مىباشد يعنى همان طورى كه « ان » شرطيّه برسر فعل بايد در آيد و در اين آيه كه براسم داخل شده بين آن و اسم فعلى بقرينه استجارك در تقدير بوده عينا در آيه شريفه و اذا السماء انشقّت بين « اذا » و « السماء » بقرينه « انشقّت » فعل « انشقّت » مقدّر مىباشد و بدين ترتيب « اذا » برفعل داخل شده است .
سؤال ديگر
بفرض آيه شريفه شاهد برصدق گفته اهل كوفه و اخفش نباشد ولى غير از آيه شاهد ديگرى وجود دارد و آن قول فرزدق است كه گفته :
اذا باهلى تحته حنظليّة * له ولد منها فذاك المذرّع
يعنى : هرگاه مرد منسوب بقبيله باهله زن حنظليّهاى را در اختيار داشته كه از او فرزندى به هم رسيده باشد پس شرافت و نجانب بچه از طرف مادر بيشتر مىباشد .
در اين بيت همان طورى كه مشاهده مىكنيم كلمه « اذا » برسر مبتداء يعنى « باهلى » داخل شده و اين معنا گفته اخفش و اهل كوفه را تصديق مىكند .