مفرد و مجرّد از الف و لام آمده به جهت حمل برلفظ « تميم » مرفوع خوانده شده .
و در مثال چهارم « بشر » عطف بيان براى « غلام » كه مناداى نكره مقصوده است مىباشد و چون مفرد و مجرّد از الف و لام آمده به جهت حمل برلفظ « تميم » مرفوع آورده شده .
ب : نصب تا بدين وسيله حمل برمحلّ منادى شوند مانند :
يا زيد العاقل .
يا زيد الكريم الّاب .
يا تميم اجمعين .
يا غلام بشرا .
مصنّف گويد :
عطف نسق و بدل را همچون مناداى مستقلّ قرار بده .
شارح گويد :
مقصود اينست كه اگر تابع مناداى مضموم عطف نسق يا بدل بود حكمش اينست كه آن را مستقلّ بايد فرض نمود مشروط باينكه عطف نسق مجرّد از الف و لام باشد ، بنابراين در هرموردى كه منادى مضموم مىشود ايندو ( بدل ، عطف نسق ) را نيز بايد مضموم كرد و آن در جائى است كه ايندو يا مفرد معرفه و يا نكره مقصوده باشند اعمّ از اينكه متبوع آنها يعنى منادى نيز چنين بوده يا معرب باشد .
و در هرجائى كه منادى را منصوب مىكنند ايندو را نيز بايد منصوب خواند و آن در موردى است كه ايندو مضاف يا شبه مضاف يا نكره غير مقصوده باشند چه متبوعشان يعنى منادى نيز چنين بوده و چه مبنى باشد .
مصنّف گويد :
و اگر تابع الف و لامدار از قبيل عطف نسق بود پس در اعرابش دو وجه است و مختار ما رفع آن مىباشد .
شارح گويد :
در صورتى كه تابع منادى از قبيل عطف نسق بوده و معرّف بالف و لام باشد در آن دو وجه جايز است :
الف : نصب و آن مختار ابى عمرو و يونس و جرمى مىباشد .
ب : رفع و آن اختيار خليل و مازنى و مصنّف مىباشد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1499
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٩٩