مىباشد .
آراء در « لبّى »
كلمه « لبّى » از نظر سيبويه تثنيه بوده كه براى تكثير مىباشد .
يونس نحوى آن را مفرد دانسته و گفته است اصلش « لبّى » بروزن « فعلى » بوده سپس در وقت اضافه الفش به ياء قلب گرديده همچون قلب الف لدى و على و الى .
ولى اين نظريّه مردود است زيرا اگر كلمه « لبّى » مفرد بوده كه جارى مجراى كلمات مذكور واقع شده باشد نبايد الفش به ياء قلب گردد مگر تنها در وقتى كه بضمير اضافه شود چنانچه الفاظ مذكور چنين هستند در حالى كه مىبينيم الف آن با اسم ظاهر نيز بتاء قلب شده چنانچه در بيت آتى انشاء اللّه ذكر خواهد شد .
3 - دوالى .
اين كلمه نيز مانند « لبّى » مىباشد يعنى بضمير غير غائب اضافه مىشود مانند :
دواليك ( انتقال بعد از انتقال ) .
4 - سعدى مانند :
سعديك ( سعادتى بعد از سعادت ) .
سپس مصنّف مىگويد :
و نادر است كه « يدى » پهلوى « لبّى » درآيد .
شارح گويد :
چنانچه در قول شاعر اسدى آمده :
دعوت لما نابنى مسورا * فلبّى فلبّى يدى مسور
يعنى : بخاطر حادثهاى كه به من رسيده بود مسور را خواندم ، پس او مرا اجابت نمود لذا در پيش او براى خدمت ايستادهام .
شاهد در « لبّى » است كه به « يدى » اضافه شده و اين نادر و قليل مىباشد .
و همچنين نادر است كه اينكلمه به ضمير غائب اضافه شود چنانچه در قول شاعر آمده :
انّك لو دعوتنى و دونى * زوراء ذات مترع بيون
لقلت لبّيه لمن يدعونى
يعنى : همانا اگر تو مرا بخوانى در حالى كه جلو من چاه عميقى پر از آب باشد البتّه