و نيز مانند :
ألهم ارجل يمشون بها ام لهم ايد يبطشون بها .
( آيا براى ايشان پاهائى است كه به آنها راه روند بلكه دستهائى دارند كه با آنها مىگيرند ) .
شاهد در « ام » است كه منقطع و به معناى « بل » مىباشد .
در هردو مثال علاوه براينكه « ام » به معناى « بل » بوده اقتضاى معناى استفهام را نيز دارد و گاهى صرفا به معناى « بل » بوده بدون اينكه اقتضاى استفهام را داشته باشد مانند :
ام هل تستوى الظلمات و النّور ( بلكه آيا تاريكى و نور با هم متساويند ) .
شاهد در « ام » است كه به معناى « بل » بوده بدون اينكه اقتضاى استفهام در آن باشد .
او و معانى آن
مصنّف گويد :
او را براى تخيير ، اباحه ، تقسيم و ابهام و تشكيك بياور و معناى اضراب نيز به آن نسبت داده شده .
شارح گويد :
مقصود اينست كه براى « او » معانى متعدّدى است به اين شرح :
الف : تخيير مانند : تزوّج هندا او اختها ( ازدواج كن با هند يا خواهرش ) .
يعنى در ازدواج با هركدام اختيار دارى .
ب : اباحه مانند : اقرء فقها او نحوا ( يا فقه بخوان و يا نحو بياموز ) .
يعنى تعلّم و فراگرفتن هركدام از ايندو براى تو مباح و جايز است .
ج : تقسيم مانند : الاسم نكرة او معرفة .
يعنى اسم بردو قسم است : نكره و معرفه .
فرق بين اباحه و تخيير آنست كه در اباحه جمع بين معطوف و معطوف اليه جايز بوده ولى در تخيير چنين نيست لذا ازدواج با هند و خواهرش هردو جايز نبوده امّا تعلّم فقه و نحو جملگى جايز و مشروع است .
د : ابهام يعنى امرى را روشن بيان نكردن بطورى كه از آن استفاده مىشود گوينده