مقصود اينست كه اگر اوصاف و نعوت متعدّدى براى اسمى كه در ايضاح و تعيين به آنها نياز دارد را بدنبال آن بياوريم واجب است تمام را تابع اسم مزبور قرار دهيم مانند :
رأيت زيدا الشاعر الكاتب الفصيح البليغ .
در اين مثال چون « زيد » در ايضاح و تعيين محتاج به تمام اوصاف مذكور مىباشد لاجرم جميع را با حالت نصب و بعنوان صفت زيد آوردهايم .
مصنّف گويد :
قطع كن يا تابع بياور جميع صفات را اگر منعوت و موصوف بدون هيچكدام از آنها معيّن باشد .
شارح گويد : منظور اينست كه :
در چنين موردى كه موصوف به هيچيك از صفات احتياجى ندارد مىتوان جملگى را بعنوان صفت و تابع آورد همان طورى كه جائز است تمام را از صفت بودن قطع كرده خبر براى مبتداء يا مفعول براى فعل مقدّر قرار داد .
مصنّف گويد :
و اگر موصوف از برخى صفات بىنياز بود تنها همان بعض را از صفت بود قطع نما .
شارح گويد :
يعنى اگر صفات متعدّدى ذكر شده باشند كه موصوف از برخى آنها بىنياز بوده به اين نحو كه بدون آنها معيّن و مشخّص باشد تنها اين صفات را از صفت بودن قطع كرده و آنها را خبر براى مبتداء يا مفعول براى فعل مقدّر قرار داده و صفات ديگر را كه موصوف محتاج به آنها است بعنوان تابع در كلام مىآورند مشروط باينكه اين اوصاف را در كلام مقدّم برصفات سابق الذكر بياورند .
مصنّف گويد :
رفع يا نصب بده صفت را در صورتى كه آن را از صفت بودن قطع نمائى در حالى كه مبتداء يا ناصبى كه هرگز ظاهر نمىشود را در نيّت مىگيرى .
شارح گويد :
مقصود اينست كه : اگر صفت را از صفت بودن بخواهيم قطع كنيم قاعده اينست كه اعراب تبعيّت را از آن گرفته سپس يا برايش مبتدائى در تقدير گرفته و آن را بنابر
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1382
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٨٢