سپس شارح گويد :
و همچنين صفت در تأنيث نيز بايد با موصوفش مطابق باشد مشروط باينكه ضمير موصوف را رفع داده باشد و در غير اين صورت همان تفصيل و شرحى كه سابقا در باب فاعل بيان داشتيم در اينجا نيز جارى است مانند :
ابنين برّين شجّ قلباهما ( دو پسرى كه نيكوكار بوده و اين صفت دارند كه قلبشان حزين مىباشد ) .
در اين مثال كلمه « شجّ » چون ضمير موصوف را رفع نداده بلكه اسم ظاهر يعنى « قلباهما » را مرفوع كرده همان طورى كه ملاحظه مىكنيم از نظر تثنيه بودن با ابنين موافق نمىباشد و همچنين است در مثال بعدى يعنى :
امرأتين حسن مرآهما ( دو زنى كه اين صفت دارند نيكو است ديدگاه ايشان ) .
مؤلّف گويد :
حاصل آنچه مصنّف و شارح در اين مقام گفتهاند اينست كه :
حكم صفتى كه براى موصوف آورده شده آنست كه مىبايد با موصوفش در چهار امر از ده امر ذيل موافق باشد :
رفع - نصب ، جرّ افراد ، تثنيه ، جمع ، تذكير ، تأنيث ، تعريف و تنكير .
مانند : جاء زيد الكريم .
در اين مثال زيد مفرد ، مذكّر مرفوع و معرفه است و الكريم نيز عينا اين چهار خصوصيّت را دارا است ولى اگر صفت براى متعلّق موصوف آورده شده باشد از دو حال خارج نيست :
الف : آنكه ضمير موصوف را رفع داده .
ب : آنكه ضمير موصوف را رفع نداده .
در صورت اوّل حكمش مانند قبل بوده يعنى لازم است با موصوف در چهار امر از امور دهگانه موافق باشد مانند :
جائنى امرئة كريمة الاب ( آمد نزد من زنى كه پدرش جوانمرد بود ) .
در اين مثال اگرچه « كريمة » صفت براى متعلّق موصوف است ولى چون ضمير در آن به موصوف راجع مىباشد لاجرم با موصوف يعنى « امرئة » در افراد و تأنيث و رفع و تنكير مطابق آورده شده و در صورت دوّم تنها در دو امر از امور پنجگانه كه مطابق باشد كافى است و آن پنج امر عبارتند از : رفع و نصب و جرّ و تعريف و تنكير مانند
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1368
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٦٨