تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1352

مساهمون:

ص١٣٥٢
الناقص و الاشجّ اعدلا بنى مروان ( آن شخص ناقص و آن ديگرى كه اثر شجه براو ظاهر است دو حاكم عادل بنى مروان مىباشند ) . شاهد در لفظ « اعدلا » است كه به معرفه يعنى « بنى مروان » اضافه شده و بواسطه آن قصد نداريم موصوفش را برديگران تفضيل و ترجيح دهيم چه آنكه در اين سلسله غير از ايندو خليفه عادل ديگرى وجود نداشته تا ايشان عادل‌تر از بقيّه به حساب بيايند پس منظور از « اعدلا » افعل وصفى است لذا با موصوف يعنى « الناقص » و « الاشجّ » از نظر تثنيه و تذكير مطابق مىباشد . مصنّف گويد : و اگر بواسطه آنچه بعد از « من » قرار گرفته استفهام نمائى پس لازم است « من » و ما بعدش را مقدّم كنى . شارح گويد : مراد اينست كه : افعل تفضيل وقتى با « من » بيايد چون شبيه به مضاف و مضاف اليه مىباشد لاجرم حقّش اينست كه « من » و مجرورش براسم تفضيل مقدّم نشده همانطورى كه مضاف اليه برمضاف مقدّم نمىگردد ولى در عين حال اگر مجرور « من » از ادات استفهام بوده بطورى كه بواسطه‌اش استفهام صورت گرفته شده باشد مىبايد هردو ( من و مجرور ) را براسم تفضيل مقدّم نمود زيرا استفهام داراى صدارت مىباشد مانند : ممّن انت خير ( از چه كسى تو بهتر مىباشى ) . در اين مثال مجرور « من » من استفهاميّه است و چون داراى صدارت مىباشد براسم تفضيل يعنى « خير » كه اصلش « اخير » بوده و هرگز بان هيئت استعمال نمىشود مقدّم گرديده است . البتّه در برخى از عبارات كلمه « خير » به صورت اصلش كه « اخير » است استعمال شده مانند : بلال اخير الناس و ابن الاخير ( بلال بهترين مردم و فرزند بهترين مىباشد ) . و همچنين است كلمه « شرّ » كه اصلش « اشرّ » بوده منتهى اين اصل استعمال نمىشود و از كلمات و عباراتى كه در آن شرّ به صورت اصلى خود استعمال شده فرموده حقتعالى طبق قرائت ابى قلابه مىباشد : سيعلمون غدا من الكذب الاشرّ ( اين منكران به زودى در فرداى قيامت خواهند دانست