وجه شذوذ مثال اوّل اينست كه كلمه « اقمى » از « قمن » كه فعل نيست ساخته شده و جهت شذوذ مثال دوّم اينست كه « اخصر » اسم تفضيل از « اختصر » است كه ثلاثى مزيد مىباشد و علّت شاذّ بودن مثال سوّم اينست كه « ابيض » از « باض » اخذ شده كه اسم فاعلش بروزن افعل يعنى « ابيض » مىباشد .
مصنّف گويد :
و آنچه در باب تعجّب بخاطر وجود مانع به آن متوصّل مىشديم در باب تفضيل نيز بايد به آن متوصّل گشت .
شارح گويد :
سابق گفتيم هرفعلى كه واجد شرائط نيست براى ساختن صيغه تعجّب از آن بايد به « اشدّ » و آنچه ملحق به آن است متوصّل شد ، اينك مىگوئيم :
در باب تفضيل نيز اگر فعل واجد شرائط نبود بايد از اشدّ و امثال آن كمك گرفت به اين نحو كه « اشدّ » را ابتداء آورده سپس مصدر فعل مزبور را به حالت نصب بنابر تمييز بودن بعدش قرار مىدهيم مانند :
هذا اشدّ احمرارا من الدّم ( اين از خون سرختر است ) .
در اين مثال همانطورى كه ملاحظه مىكنيم مصدر ثلاثى مزيد يعنى « احمرار » به حالت نصب بعد از اشدّ قرار گرفته است .
كيفيّت استعمال اسم تفضيل
مصنّف گويد :
اسم تفضيل را هميشه با « من » بياور چه در لفظ و چه در تقدير مشروط باينكه مجرّد باشد .
شارح گويد :
مقصود اينست كه اگر اسم تفضيل مجرّد از الف و لام و اضافه باشد لازم است آن را با كلمه « من » كه براى ابتداء غايت است استعمال نمود مانند :
انا اكثر منك مالا و اعزّ نفرا ( من از حيث مال بيشتر از تو بوده و از جهت نفر و يار عزيزتر مىباشم ) .
در فقره اوّل كلمه « من » لفظا آمده و در فقره دوّم يعنى « اعز نفرا » در تقدير است چه آنكه تقدير آن و اعزّ منك نفرا مىباشد .