مقصود اينست كه « ساء » در تمام آنچه قبلا گفتيم مانند « بئس » مىباشد مانند :
ساء مثلا القوم الذين . . . ( مثل حال جماعتى كه آيات ما را تكذيب كردند بسيار بد مىباشد ) .
و نظير :
ساء الرّجل زيد ( بد است آن مرد كه زيد باشد ) .
و مثل :
ساء غلام القوم زيد ( بد است غلام آن طائفه كه زيد باشد ) .
در مثال اوّل فاعل « ساء » ضمير بوده لذا كلمه « مثلا » تمييز آن و « القوم » اسم مخصوص بذم مىباشد .
و در مثال دوّم فاعل « ساء » معرف بالف و لام است يعنى « الرجل » و « زيد » اسم مخصوص بذم مىباشد .
و در مثال سوّم فاعل « ساء » مضاف به معرف بالف و لام بوده يعنى « غلام القوم » و « زيد » اسم مخصوص به ذم مىباشد همان طورى كه در « بئس » اين سه حالت براى فاعلش مىباشد .
سپس شارح مىگويد :
پس از كلام مصنّف كه گفت « ساء » مانند « بئس » مىباشد جا دارد سؤال شود :
آيا همان طورى كه در فعل بودن « بئس » اختلاف است در فعليّت « ساء » نيز اختلاف مىباشد يا چنين نيست ؟
يعنى ظاهر كلام مصنّف كه « ساء » را در جميع آنچه گفتيم مانند « بئس » قرار داد دلالت دارد براينكه در فعل بودن « ساء » نيز اختلاف مىباشد .
و امّا اينكه مصنّف گفت :
و اجعل فعلا . . .
مراد اينست كه فعل ثلاثى مجرّدى كه مضموم العين باشد همچون « نعم » برمدح دلالت دارد مانند :
علم الرجل زيد ( عالم بسيار بزرگى است آن مرد كه زيد باشد ) .
و نظير :
كبرت كلمة تخرج من افواههم ( كلمه بزرگى از دهانشان خارج مىشود ) .
و در فاعل اين افعال همان دو احتمالى كه در فاعل « حبّ » بوده وجود دارد و
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1332
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٣٢