جلوس است حال اگر مصدر عامش براين وزن باشد براى دلالت برمرّه از وصف استفاده بايد نمود مثلا مىگوئيم : رحم رحمة واحدة ( رحم نمود براى يك بار ) در اين مثال كلمه « واحدة » كه وصف است براى « رحمة » قرينه مىباشد براينكه « رحمة » مصدر مرّه است .
و فعله « بكسر فاء » مصدرى است كه دلالت برهيئت وقوع فعل مىكند مانند جلسه بكسر جيم يعنى نوعى نشستن .
البتّه در صورتى مصدر نوعى براين وزن مىآيد كه مصدر عام فعل برآن وزن نباشد حال اگر چنين بود براى دلالت برمصدر نوعى بايد از وصف كمك گرفت مثلا مىگوئيم :
نشدت الضالّة نشدة عظيمه ( گم شده را معرّفى كردم معرفى نمودن عظيمى ) .
در اين مثال كلمه « عظيمه » قرينه است براينكه مقصود از « نشدة » مصدر نوعى است .
مصنّف گويد :
در غير ثلاثى مجرّد مصدر مرّه همان مصدر معمولى و عام مىباشد منتهى با افزودن تاء بآخرش .
شارح گويد :
مراد اينست كه قاعده مذكور در مصدر مرّه مربوط به افعال ثلاثى مجرّد بود امّا در غير اين افعال مصدر مرّه همان مصدر معمولى و عام مىباشد منتهى تاء در آخرش مىآوريم مشروط باينكه مصدر عامش برآن وزن نباشد مانند : انطلق انطلاقة .
حال اگر مصدر عام چنين بود براى دلالت برمصدر مرّه لازم است از وصف استفاده كرد مثلا مىگوئيم : استعانة واحدة .
مصنّف گويد :
در غير ثلاثى مجرّد مصدر نوعى شاذ مىباشد مانند خمره ( نوعى چارقت بستن ) .
شارح گويد :
و نظير : عمة ( نوعى عمامه بستن ) و قمصه ( نوعى پيراهن پوشيدن ) .
قوله : و الملحق به : مقصود مصدرى است كه از اسم جامد يا
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1271
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٧١