مبدل منه كمال تشابه و تماثل را دارد ولى در عوض بين معوّض و معوّض عنه يا تشابهى نيست و يا در صورت بودن ، تشابه بين آنها در حدّ نازل مىباشد و بهرتقدير مثال موردى كه باء به معناى عوض باشد مانند :
بعتك هذا بهذا ( فروختم به تو اين را به آن ) .
4 - الصاق مانند : وصلت هذا بهذا ( متّصل نمودم اين را به اين ) .
5 - به معناى « مع » مانند : نسبّح بحمدك ( تسبيح مىكنيم با حمد تو ) .
6 - به معناى من تبعيضيّه مانند : عينا يشرب بها عباد اللّه ( چشمهاى كه بندگان خدا از آن مىآشامند ) .
7 - به معناى عن مانند : سئل سائل به عذاب واقع ( سؤال كرد سائلى از عذابى كه واقع مىشود ) .
سپس مصنّف گويد :
على براى استعانت و به معناى « فى » و « عن » مىباشد .
شارح گويد :
على براى معانى ذيل مىآيد .
1 - استعلاء ، اعمّ از آنكه حسّى بوده مانند :
عليها و على الفلك تحملون ( برچهارپايان و بركشتى سوار مىشويد ) .
يا معنوى باشد مانند : تكبّر زيد على عمرو ( زيد برعمرو تكبّر نمود ) .
2 - به معناى « فى » مانند : و اتّبعوا ما تتلوا الشّياطين على ملك سليمان ( پيروى كنيد آنچه را كه شياطين در ملك سليمان تلاوت كردند ) .
3 - به معناى عن مانند آنچه در قول قحيف بن عمر بن سليم آمده :
اذا رضيت علّى بنو قشير * لعمر اللّه اعجبنى رضاها
يعنى : زمانيكه قبيله و پسران قشير از من خشنود شدند به ذات خداوند قسم كه به تعجّب مىآورد مرا رضايت ايشان .
در اين بيت « علّى » به معناى « عنّى » است .