نهى و استفهام زائده واقع شده و بنكره جرّ مىدهد مثل :
ما لباغ من مفرّ ( نيست براى ظالم فرارى ) .
كه در اينمثال « من » زائده بوده و « مفرّ » را كه اسم نكره جرّ داده .
و نظير :
هل من خالق غير اللّه ( آيا آفرينندهاى غير از خداوند وجود دارد ) .
شاهد در « من » بوده كه بعد از استفهام زائده واقع شده .
اخفش معتقد است كه « من » هم در كلام منفى زائده واقع شده و هم در ايجاب لذا هم نكره را جرّ داده و هم معرفه را .
امّا مثاليكه در آن « من زائده » نكره را جرّ داده باشد مانند قول شاعر :
قد كان من مطر من فضل و ارفنا * فضلا على الارض و الانعام و النّاس
يعنى : بود باران از فضل و رحمت پروردگار ما ، بود فضل و احسانى برزمين و چهارپايان و مردم شاهد در « من مطر » است كه كلمه « من » در آن زائده است .
و امّا مثاليكه در آن « من زائده » معرفه را جرّ داده باشد مانند قول شاعر ديگر :
يظلّ به الحرباء يمثل قائما * و يكثر فيه من حنين الاباعر
يعنى : ميگردد در آن روز حرباء ( نام حيوانى است ) كه مىايستد بطلب حرارت خورشيد در حالى كه بسيار مىباشد در آن روز صداى صيحه نمودن شتران از شدّت گرمى .
شاهد در « من حنين الاباعر » است كه « من » در آن زائده مىباشد و برسير معرفه داخل گرديده .
قوله : لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا الخ : آيه ( 92 ) از سوره آل عمران .
قوله : فاجتنبوا الرّجس الخ : آيه ( 30 ) از سوره حجّ .
قوله : سبحان الّذى اسرى الخ : آيه ( 1 ) از سوره اسراء .