در اينمثال « رجل » لفظا و معنا نكره است و « اخيه » اگرچه لفظش بواسطه اضافه به ضمير معرفه است ولى چون مرجع ضمير « رجل » است و آن نكره مىباشد از اينرو معنا نكره است .
مصنّف گويد :
تاء اسم « اللّه » و « ربّ » را جرّ مىدهد .
شارح گويد :
تاء در صورتى اسم « ربّ » را جرّ مىدهد كه به « كعبه » يا « ياء » اضافه شده باشد .
مثال دخولش براسم اللّه مانند : تاللّه .
و مثال دخولش برربّ كه به كعبه اضافه شده مانند : تربّ الكعبة
و مثال دخولش برربّ كه به ياء اضافه شده باشد مانند : تربّى .
و گاهى هم شنيده شده كه مىگويند : تالرّحمن ، يعنى تاء نه برسر اللّه داخل شده و نه بر « ربّ » .
سپس مصنّف گويد :
و آنچه روايت كردهاند همچون « ربّه فتى » قليل و نادر است چنانچه « كها » و امثال آن نيز نادر مىباشد .
شارح مىگويد :
گفته شد « ربّ » تنها براسم نكره داخل مىگردد ، حال جاى اين سؤال است كه اهل لسان عبارتى را روايت كرده كه در آن « ربّ » برسر ضمير داخل شده چنانچه در برخى كلمات ديده شده كه « كاف » برسر ضمير وارد گرديده و حال آنكه گفتيد حتما برسر اسم ظاهر درمىآيد .
در جواب اين سؤال مىگوئيم :
آنچه را اهل لسان روايت كرده و عبارتى را كه حكايت نمودهاند و در آن « ربّ » برسر ضمير درآمده مانند : ربّه فتى از دو جهت نادر و قليل مىباشد :
الف : درآمدن « ربّ » برسر اسم غير ظاهر .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1087
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٨٧