كه در اينمثال « خيرا » تمييز است از « مثقال » كه مراد از آن مقدار معروف نبوده بلكه وزن ذرّه مىباشد و بدينترتيب شبه مقدار است .
4 - اسم مبهمى كه فرع براى تمييز مىباشد مانند : خاتم حديدا ( انگشترى از حديد ) .
شاهد در « حديدا » است كه تمييز است براى « خاتم » كه آن فرع براى حديد مىباشد .
سپس مصنّف گويد :
و بعد از اين اشياء و شبه آنها تمييز را جرّ بده زمانيكه آنها را اضافه كنى مانند : مدّ حنطة غذا .
شارح گويد :
مقصود اينستكه سه اسم مبهمى را كه مصنّف در متن ذكر نمود يعنى مساحت و كيل و وزن و همچنين شبه آنها يعنى اسماء مبهمى را كه من به آنها افزودم يعنى مشابه مقدار و فرع تميز اگر به تميز اضافه نمودى مىبايد تميز را بواسطه عامل ( اسماء مبهمى كه به آن اضافه شدهاند ) جرّ بدهى مانند :
مدّ حنطة غذا ( يك مدّ گندم از غذا ) .
شاهد در اضافه شدن كيل ( مدّ ) است به تميز ( حنطة ) لذا تميز در اينمثال مجرور گرديده .
و مانند :
لا تحقّر ظلامة و لو شبر ارض .
( مظلمه و حقّ النّاس را كوچك نشمار اگرچه يك وجب زمين باشد ) .
شاهد در اضافه شدن مساحت ( شبر ) است به تميز ( ارض ) لذا تميز در اينمثال مجرور گرديده .
و مىتوان جرّ تميز را در اين گونه موارد بواسطه كلمه « من » دانست چنانچه عنقريب مصنّف آن را ذكر خواهد كرد كما اينكه جايز است تميز را رفع
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1069
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٦٩