و در دنباله « نكرة ينصب تمييزا » مىافزايد .
بقيد اوّلى كه مصنّف آورد يعنى « بمعنى من » حال خارج شد و بقيد دوّم يعنى « مبيّن » اسم لاء نفى جنس خارج گرديد چه آنكه اسم « لاء » اگرچه متضمّن معناى « من » بوده ولى « من بيانيّه » نيست و نيز مفعول دوّم « استغفر » به همين قيد خارج مىشود چه آنكه در مثال : استغفر اللّه ذنبا ( طلب آمرزش مىكنم از خداوند راجع به گناه ) اگرچه تقدير « استغفر اللّه من ذنب » مىباشد ولى « من » بيانّه نيست .
و گاه باشد كه تمييز مبيّن ابهام نيست بلكه مؤكّد ماقبل است مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده : انّ عدّة الشّهور عند اللّه اثنى عشر شهرا .
( بدرستيكه تعداد ماهها نزد خداوند دوازده ماه مىباشد ) .
شاهد در « شهرا » است كه رافع ابهام نبوده بلكه مؤكّد مىباشد زيرا اگر ذكر و ترك آن تفاوتى در معنا نمىگذارد .
و در برخى اوقات آن را با لفظ معرفه مىآورند مانند :
و طبت النّفس يا قيس عن عمرو ( اى قيس نفست پاكيزهتر از عمرو مىباشد ) .
شاهد در « النّفس » است كه بلفظ معرفه آمده .
قابل ذكر و توجّه است در چنين مواردى كه تمييز لفظش معرفه است حتما در معنا نكره مىباشد .
پس از آن مىگويد :
نصب تمييز بواسطه همان كلمهاى است كه تمييز آن را تفسير مىكند ، بنابراين اگر تمييز مفسّر اسم باشد ناصبش همان اسم بوده و در صورتى كه مفسّر نسبت باشد ناصبش مسند يعنى فعل يا شبه فعل است .
تبصره
شارح مىگويد :
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1065
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٦٥