شرط است و تقدير آن : يجب اكرام زيد به شرط كونه عالما ، مىباشد .
و بهرتقدير بعقيده ما حال مطلقا بايد نكره باشد لذا اگر در موردى لفظا معرفه بود لازم است معتقد باشى كه در معنى نكره است مانند : اجتهد وحدك ( كوشش كن در حالى كه تنها هستى ) .
تقدير آن : اجتهد منفردا مىباشد يعنى اگرچه « وحدك » معرف باضافه بوده و در لفظ معرفه است ولى از حيث معنا نكره مىباشد .
و نيز مانند : جاؤا الجمّ الغفير ( آمدند در حالى كه جمعيّت بسيارى بودند ) .
شاهد در « الجمّ » است كه معرفه بوده و حال واقع شده ولى در معنا نكره است چون تقدير آن « جاؤا جميعا » مىباشد .
و نيز مانند : جائت الخيل بداد .
( آمدند اسبها در حالى كه متفرّق و پراكنده بودند ) .
شاهد در « بداد » است كه علم جنس بوده و بدين ترتيب در لفظ معرفه است ولى معنا نكره مىباشد زيرا تقدير آن : جائت الخيل مبدّدة است .
سپس مصنّف گويد :
مصدرى كه نكره است بسيار ديده شده كه حال قرار گرفته نظير كلمه « بغتة » در مثال « زيد طلع بغتة » .
شارح گويد :
حال واقع شدن مصدر نكره از نظر سيبويه مطلقا سماعى است مانند كلمه « بغتة » در مثال :
زيد طلع بغتة ( زيد ظاهر شد ناگهان ) .
شاهد در « بغتة » است كه مصدر بوده و حال واقع شده است و تقدير آن : مباغتا مىباشد يعنى به معناى وصف بايد اخذ شود .
و بعقيده مبرّد قياسى است به شرطى كه نوعى از فعل و عاملش باشد مانند :
جئت ركضا ( آمدن در حال دويدن ) .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1016
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠١٦