شارح گويد :
ظرف زمان چه مبهم بوده و چه مختصّ باشد نصب را پذيرفته و مفعول فيه واقع مىشود .
مثال ظرف زمان مبهم همچون : رأيت زيدا حين جلس ابوه ( يزد را در وقتى كه پدرش نشسته ديدم ) .
شاهد در « حين » است كه ظرف زمان مبهم بوده و بنابر مفعول فيه بودن منصوب شده است .
مثال ظرف زمان مختصّ نظير :
رأيت زيدا يوم الجمعة ( زيد را در روز جمعه ديدم ) .
شاهد در « يوم الجمعه » است كه ظرف زمان مختصّ بوده و بنابر مفعول فيه بودن منصوب گرديده .
مصنّف در كتاب « نكت » كه شرح برمقدّمه ابن حاجب است گفته :
دو كلمه « مذ » و « منذ » از اينحكم مستثنى بوده و نصب را قبول نمىكنند .
و بهرتقدير در مفعول فيه زمانى هيچ شرطى وجود نداشته بلكه مطلقا نصب را مىپذيرد ولى ظرف مكان در صورتى كه مبهم باشد مفعول فيه واقع شده و نصب را مىپذيرد .
و مقصود از ظرف مكان مبهم ، ظرفى است كه در بيان صورت و هيئت مسمّايش محتاج به غير بوده و خود به تنهائى كافى نباشد مانند جهات ششگانه يعنى :
فوق ( بالا ) ، تحت ( پائين ) ، خلف ( پشت ) ، امام ( جلو ) ، يمين ( راست ) ، يسار ( چپ ) و آنچه شبيه باينهاست همچون : جانب و ناحيه .
و نيز مانند :
مقادير همچون : ميل و فرسخ و بريد .
و اگر مبهم نبود از مادّه فعل خود مىتوان آن را ساخت و مفعول فيه
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 931
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٣١