ج ، حرف جرّ ، و منظور از آن حرف جرّ با مجرورش بوده كه متعلّق به محذوف نبوده و نيز علّت قرار نگرفته باشد .
و هرگاه در كلام مفعول به نبوده ولى يكى از اين اشياء قرار گرفته باشند شايسته و سزاوار است كه بجاى فاعل واقع شوند و امّا مثال آنها :
مثال ظرفى كه براى نيابت قابل بوده و بجاى فاعل واقع شده باشد مانند :
سير يوم السّبت ( روز شنبه سير داده شد ) .
شاهد در « يوم » است كه ظرف بوده و چون متصرّف و مختصّ مىباشد براى نيابت قابليّت داشته لاجرم در اينمثال بجاى فاعل قرار گرفته است چه آنكه اصل اينمثال « سار زيد يوم السّبت » بوده يعنى زيد در روز شنبه سير نمود ، پس زيد را حذف و « سار » را مجهول نموديم و بعد از آن « يوم السّبت » به لحاظ قابليّتى كه داشت از فاعل نيابت نمود .
و مثال ظرف غير مختصّى كه براى نيابت قابل بوده و بجاى فاعل قرار گرفته مانند :
سير بزيد يوم ( زيد در روزى سير داده شد ) .
شاهد در « يوم » است كه ظرف غير مختصّ بوده و چون فعل يعنى « سير » را مقيّد به « بزيد » كه معمولى ديگر براى آن است نموده لاجرم براى نيابت قابليّت داشته از اينرو بجاى فاعل واقع شده چه آنكه اصل اينمثال : « سار عمرو بزيد يوما » بوده يعنى عمرو در روزى به زيد سير نمود ، پس عمرو را حذف و سار را مجهول كرديم و بعد از آن « يوم » را به لحاظ قابليّتى كه داشت بجاى فاعل قرار داديم .
و مثال مصدرى كه براى نيابت قابل بوده و بجاى فاعل واقع شده باشد مانند :
ضرب ضرب شديد ( زدن شديدى صورت گرفت ) .
شاهد در « ضرب » است كه مصدر يعنى مفعول مطلق است و چون
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 776
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٧٦