يعنى ضد قصر بوه و عبارتست از فعل ماضى متكلّم ، صيغه متكلّم وحده اشتباه مىشود از اينرو جهت جلوگيرى از چنين اشتباهى از ضمّه دادن « طاء » در مجهولش بايد اجتناب و احتراز كنيم .
سپس مصنّف گويد :
و آنچه براى « باع » گفته شد گاهى براى فعلى همچون « حبّ » نيز ديده مىشود .
شارح گويد :
يعنى « باع » را وقتى بخواهيم مجهول كنيم گفته شد كه سه وجه در آن جايز است و آن سه عبارت بودند از كسره دادن بفاء الفعل و اشمام آن و مضموم كردنش .
حال مىگوئيم همين سه وجه گاهى در فعل ثلاثى مضاعف مجهول كه عين الفعل و لام الفعلش در هم ادغام شدهاند نيز جائز است مانند : « حبّ » .
ولى جمهور از ادباء ضمّه را در آن واجب دانستهاند .
كسانى كه كسره را در فعل مزبور تجويز كردهاند براى تثبيت رأيشان به روايت علقمه و قرائت وى كه « ردّت الينا » بكسر « راء » خوانده استدلال كردهاند .
قوله : من الاشكال المتقدّمة : يعنى اشكاليكه در ماضى مجهول معتلّ العين نقل شد .
قوله : فانّه اذا اسند الى تاء الضّمير : ضمير در « انّه » به « خاف » راجع است .
قوله : فاذا بنى للمفعول : ضمير در « بنى » به خاف برمىگردد .
قوله : مطاولة : تفاخر و نازيدن را گويند .
قوله : و اوجب الجمهور : يعنى و اوجب المشهور .
قوله : برواية علقمة : مقصود از « روايت » قرائت مىباشد .
قوله : ردّت الينا : آيه ( 65 ) از سوره يوسف .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 771
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٧١