الى تاء الضّمير يقال خفت بكسر الخاء فاذا بنى للمفعول فان كسرت حصل اللّبس فيجب ضمّه فيقال خفت ، و نحو « طلت » اى غلبت فى المطاولة يجتنب فيه الضمّ لئلّا يلتبس بطلت المسند الى الفاعل من الطّول ضدّ القصر .
( و ما لباع ) اذا بنى للمفعول من كسر الفاء و اشمامها و ضمّها ( قد يرى لنحو حبّ ) من الثّلاثى المضاعف المدغم اذا بنى للمفعول ، و اوجب الجمهور الضّمّ ، و استدلّ مجيز الكسر برواية علقمة نحو « ردّت الينا » .
ترجمه و شرح :
مصنفّ گويد :
اگر بواسطه شكلى از اشكال از اشتباه در خوف باشيم لازم است از آن اجتناب كنيم .
شارح گويد :
يعنى در فعل مجهول كه آن را بواسطه تغيير صورت معلوم براى مفعول بنا مىكنند گفتيم اشكال و صورى جائز است ، اكنون مىگوئيم :
در صورتى كه بواسطه شكلى از آن اشكال خوف اين باشد كه بين فعل معلوم ( فعلى كه آن را براى فاعل بنا مىكنند ) و مجهول ( فعلى كه آن را براى مفعول بنا مىكنند ) اشتباه واقع شود مىبايد از آن اشكال اجتناب و احتراز گردد مثلا كلمه « خاف » عبارتست از فعل ماضى معلوم و وقتى آن را به تاء ضمير اسناد دهيم مىگوئيم : خفت ( ترسيدم ) بكسر خاء و سكون فاء حال اگر براى مفعول بنائش نمائيم در صورتى كه خاء را كسره دهيم صيغه مجهول با معلومش مشتبه مىشود لذا اين شكل و هيئت جائز نبوده قهرا لازم است آن را ضمه داده و بگوئيم : خفت ( بضمّ خاء و سكون فاء ) .
و مانند طلت ( در اظهار بزرگى غلبه كردم ) بكسر طاء و سكون لام كه عبارتست از فعل ماضى معلوم ، صيغه متكلّم وحده حال در مجهولش اگر طاء را ضمه داده و بگوئيم : طلت ( بضمّ طاء و سكون لام ) با « طلت » كه از ماده طول
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 770
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٧٠