به همين لغت ابن عامر و كسائى كه از قرّاء سبعه هستند « قيل » و « غيض » را قرائت كردهاند .
ج : آنكه فاء الفعل را ضمه دهيم چنانچه از برخى اعراب نقل شده و حركت عين الفعل را نيز حذف نمائيم لذا در « قوّل » واو سالم مانده و در « بيع » ياء به واو قلب مىشود و « بوع » خوانده مىشود مانند كلمه « حوكت » در قول شاعر :
حوكت على نولين اذ تحاك * تختبط الشّوك و لا تشاك
يعنى : بافته شده است جامه من بردو چوب ، زمانيكه بافته مىشد خورد مىكرد و مىشكست تيغها و خارها را و آن خارها و تيغها در او فرونمىرفتند زيرا پارچه بسيار محكم و اساسى بافته شده بود . شاهد در كلمه « حوكت » است كه ماضى مجهول از « حاك » است و با ضمّه فاء الفعل و سكون عين الفعل يعنى « واو » قرائت شده .
و مانند كلمه « بوع » در قول رؤبّة بن عجّاج كه از پيرى شكايت مىكند :
ليت و هل ينفع شيئا ليت * ليت شبابا بوع فاشتريت
يعنى : كاش ، در حالى كه گفتن كاش مىدانم نافع نيست ، جوانى فروخته مىشد پس من آن را مىخريدم .
شاهد در كلمه « بوع » است كه بلغت سوّم آمده .
سپس شارح گويد :
عبارت مصنّف كه گفته « فاحتمل » يعنى فاجيز ( پس اجازه داده شده ) .
مصنّف بقولش كه گفت « اعلّ » خارج نمود فعل معتلّى را كه اعلال نشده باشد مانند :
عور فى المكان ( پوشاند در مكان ) چه آنكه اينفعل از نظر حكم همچون فعل صحيح مىباشد و آنچه در افعال صحيح جارى است در آن نيز جارى مىباشد .