شارح گويد :
مقصود از « مؤنّث مجازى » مؤنّثى است كه علامت تأنيث يعنى فرج را نداشته باشد .
و بهرتقدير همانطورى كه مصنّف گفته حذف تاء در مورد مزبور گاهى در شعر واقع گرديده مانند آنچه در قول عامر طائى آمده :
فلا مزنة و دقت ودقها * و لا ارض ابقل ابقالها
يعنى : پس نيست ابر سفيد كه ببارد باران خود را و نه زمينى كه بروياند سبزىها و گياهانش را .
شاهد در « ابقل » است كه فاعلش ضميرى است كه به « ارض » راجع بوده و آن مؤنّث مجازى است و على القاعده واجب است فعل در اينفرض به صيغه مؤنّث باشد ولى شاعر تاء را از آن حذف كرده است .
ابن فلاح در كتاب كافيه اين بيت را براينحمل نموده كه ضمير مزبور به محذوف راجع است نه به ارض و تقدير آن « و لا مكان للارض ابقل » بوده ، بنابراين ضمير در « ابقل » به مكان و ضمير در « ابقالها » به ارض راجع مىباشد .
قوله : و حمله ابن فلاح : ضمير منصوبى در « حمله » به ضمير در « ابقل » راجع است .
متن : « 235 »
و التّاء مع جمع سوى السّالم من * مذكّر كالتّاء مع احدى اللّبن
تجزيه و تركيب
واو : عاطفه .
التّاء : مبتداء .
مع : ظرف ، متعلّق به « استقرّ » حال ، مضاف .