تسبيح مىشود حقتعالى در آن خانهها به صبحگاه و شبانگاه ) .
در قرائت آنان كه « يسبّح » را به صيغه مجهول خواندهاند كه طبق اينقرائت استفهامى مقدّر است چون گويا سائل پرسيده :
من يسبّحه بالغدوّ و الآصال .
در جواب گفته شده : رجال يعنى يسبّحه رجال .
ج : فاعل در جواب نفى آورده شود مانند آنكه در جواب كسى كه گفته :
لم يقم احد ( كسى نايستاده است )
بگوئيد : بلى زيد يعنى بلى قام زيد .
و امّا مورد وجوب :
وجوب رفع فاعل بفعل مضمر و مقدّر در جائى است كه فعل مقدّر به مابعدش تفسير گردد همچون فرموده خداوند سبحان :
و ان احد من المشركين استجارك
( و اگر يكى از مشركين از تو پناه خواست ) .
شاهد در « احد » است كه رافع آن فعلى است واجب التّقدير زيرا آن را « استجارك » تفسير مىكند و تقدير كلام و ان استجارك احد من المشركين مىباشد .
قوله : اذا اجيب به : ضمير در « به » به فاعل راجع است .
قوله : يسبّح له فيها الخ : آيه ( 36 ) از سوره نور .
قوله : ببناء يسبّح للمفعول : چه آنكه در قرائت مشهور كلمه « يسبّح » به صيغه معلوم قرائت شده .
قوله : او اجيب به : ضمير در « به » به فاعل راجع است .
قوله : اذا فسّر بما بعده : ضمير نائب فاعلى در « فسّر » به فعل مقدّر راجع است و ضمير در « بعده » به فاعل عود مىكند .
قوله : و ان احد من المشركين الخ : آيه ( 6 ) از سوره توبه .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 721
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٢١