پيدا مىكند بايد مبنى شود مانند :
لا حول و لا قوّة ( نيست پناه و نيروئى موجود ) .
شاهد در « حول » و « قوه » بوده كه مفرد هستند و با « لاء » تركيب شدهاند لذا آنها را مبنى برفتح بايد خواند و نظير :
لا زيدين و لا زيدين عندك ( دو زيد و نيز زيدها نزد تو نيستند ) .
شاهد در « زيدين » به صيغه تثنيه و « زيدين » به صيغه جمع بوده كه اسم لاء هستند و با آن تركيب شدهاند لذا آنها را برقائممقام فتح مبنى نمودهايم ، اوّلى را برياء و نون ما قبل مفتوح و دوّمى را برياء و نون ما قبل مكسور .
و در مثل : لا مسلمات كه جمع مؤنّث سالم مىباشد جايز است به آن كسره دهيم و نيز آن را مفتوح نمائيم .
امّا جواز كسره بخاطر آنست كه قبل از اينكه با « لاء » تركيب شود و اسم آنر قرار گيرد نصبش بفتحه بوده الآن نيز كه اسم لاء است همان حركت را استصحاب مىكنيم .
و امّا جواز فتحه ، بخاطر آنست كه اصل در اسم لاء كه نكره باشد بناء برفتح است و اين وجه از كسر اولى و سزاوارتر است چنانچه مصنّف به آن قائل شده و ابن عصفور به آن ملتزم گرديده است .
مؤلّف گويد :
خلاصه كلام اينستكه :
اسم « لاء » از سه حال خارج نيست :
1 - آنكه مضاف باشد .
2 - آنكه شبه مضاف باشد .
3 - آنكه نكره مفرد از اضافه باشد .
در دو صورت اوّل حكم اينست كه اسم لاء بايد منصوب گردد و در صورت سوّم مبنى برحالت نصب مىگردد ، لذا اگر اسم مفرد ( در مقابل تثنيه و جمع ) باشد چون نصبش بفتحه است وقتى با « لاء » تركيب شد و مبنى گشت
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 629
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٢٩