همچون آن زياد و بسيار نمىباشد ولى در عين حال اينطور نيست كه يا اصلا نبوده و يا در نهايت قلّت و ندرت باشد و مثال آن مانند آنچه در كلام برخى از شعراء آمده :
ماللّه موليك فضل فاحمدنه به * فما لدى غيره نفع و لا ضرر
يعنى آنچنان چيزى را كه حقتعالى به تو عطاءكننده است فضل و نعمت است پس بواسطهاش جنابش را ستايش و شكر بنما ، پس نزد غير جنابش نه نفعى وجود داشته و نه ضررى مىباشد .
شاهد در حذف عائد « ما » بوده كه ناصبش اسم فاعل يعنى « مولي » مىباشد و تقدير اينكلام الّذى اللّه موليكه است .
سپس شارح مىگويد :
بنابراين حذف ضمير منفصل جايز نيست مانند ضمير منفصل در مثال جاء الّذىّ ايّاه ضربت .
و نيز منصوب به غير فعل و وصف را نمىتوان حذف كرد نظير منصوب به حرف مانند آنچه در مثال جاء الّذى انّه قائم آمده .
و همچنين حذف منصوب به صله الف و لام مانند جاء الّذى انا الضّاربه جايز نيست .
آنچه ذكر گرديد مصنّف در كتاب تسهيلش آورده است .
قوله : ترجو اى تأمّل للهبة : يعنى كلمه « ترجو » به معناى تأمّل ( آرزو دارى ) مىباشد .
قوله : ذكره فى التّسهيل : ضمير منصوبى در « ذكره » به « و لا المنصوب بصلة الالف و اللّام » راجع است .
متن : « 104 »
كذاك حذف ما به وصف خفضا * كانت قاض بعد امر من قضا