چه حرام است ولى در عين حال ملتف را قصاص نمىكنند زيرا نفس حيوان با نفس ايشان مكافئ نيست ولى در عين حال مىتوان گفت ممكن است آن را با قيد [ معصومه ] از تعريف اخراج كرد نه [ مكافى ] البته اين بيان در صورتى است كه مقصود از [ معصومه ] نفسى باشد كه اتلافش بر هيچ كس جايز و مشروع نباشد چه آنكه در اين صورت دابّه از مورد تعرف خارج مىگردد زيرا بر مالك و كسى كه از قبل او مأذون باشد جايز است آن را تلف كنند پس دابّه را معصومه نمىتان خواند .
و امّا اگر مراد از [ معصومه ] نفسى باشد كه اتلافش براى شخص جايز و براى ديگرى جايز نيست همانطوريكه اين احتمال قبلا گذشت البته اتلاف دابّه را بايد با قيد مكافى از تعريف اخراج نمود .
سپس مىفرماين :
و بقيد [ عمد ] قتل خطائى يا شبه خطاء خارج مىشود فلذا اين دو موجب قصاص نمىباشند .
قوله : الذين لا عصمة لنفوسهم : همچون كفّار حربى .
قوله : لانّهم يقودون : ضمير در [ لانّهم ] به قصاصكنندهگان راجع است .
قوله : و غيره : يعنى و غير حبل .
قوله : قاله الازهرى : ضمير منصوبى در [ قاله ] بوجه تسميه مذكور راجعست .
قوله : و ان كان محرّما : ضمير در [ كان ] به اذهاق نفسه الدّابّة عود مىكند .
قوله : الّا انّه يمكن اخراجه بالمعصومة : ضمير در [ انّه ] به معناى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 14
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤