زن مفعول واقع شده ولى مرد فاعل مىباشد و بديهى است فاعل زمانى كه به فعل اقدام مىكند اين معنا را تعقّل و تصوّر نموده كه چگونه وارد عمل بشود تا از آن التذاذ ببرد ولى مفعول بسا مورد اكراه و اجبار واقع شده و عملى با آن بجاى مىآورند كه خود تصوّر و تعقّل آن را نكرده است .
شارح ( ره ) پس از نقل اين حديث مىفرماين :
اين روايت اولا سندش ضعيف و غير قابل اعتماد است و از اين جهت كه بگذريم مشعر است به اينكه شخص مجنون در حال صدور فعل از وى عاقل مىباشد حال يا از اين جهت كه جنونش عارضى و ادوارى است و يا بخاطر جهت ديگر چنانچه اين معنا از تعليل امام عليه السلم در ذيل خبر به خوبى برمىآيد .
بنابراين حديث مزبور بر مطلوب مستدلين دلالت ندارد .
قوله : و الاقرب عدم ثبوته على المجنون : ضمير در [ ثبوته ] به حدّ راجعست .
قوله : و للاصل : يعنى اصالة عدم التكليف و ممكنست مقصود اصالة عدم الثبوت باشد .
قوله : و لا فرق فيه : ضمير در [ فيه ] به مجنون راجعست .
قوله : اذا وقع الفعل منه حالته : ضمير در [ منه ] به مجنون ادوارى راجع بوده و ضمير در [ حالته ] به جنون برمىگردد .
قوله : و هذا هو الاشهر : مشار اليه [ هذا ] عدم ثبوت حدّ بر مجنون مىباشد .
قوله : الى ثبوت الحدّ عليه : ضمير در [ عليه ] بمجنون عود مىكند
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 149
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٩