عدد ( 12 ) بايد حساب شود زيرا در آن نصفبر يعنى زوج و ثلثبر كه كلاله امّى باشد اجتماع كردهاند و از ضرب مخرج نصف يعنى ( 2 ) در مخرج ثلث يعنى ( 3 ) عدد ( 6 ) بدست مىآيد و چون تقسيم اقرباى پدرى بر آنها مستلزم كسر است لاجرم عدد رؤسشان كه ( 2 ) است در ( 6 ) ضرب كرده و حاصلضرب يعنى رقم ( 12 ) مخرج مشترك مسئله اوّل مىباشد و نصيب زوج از آن شش سهم بوده كه بايد به ورثه او داد و سهم ورثه او چهار بوده كه بين آن و نصيب زوج يعنى عدد ( 6 ) توافق در نصف است لذا جزء وفقى سهام ورثه يعنى نصف ( 4 ) را در ( 12 ) بايد ضرب كرد و از حاصل ضرب آن يعنى رقم ( 24 ) هردو مسئله را تقسيم نمود .
قوله : و ان لم ينهض نصيب الثانى : يعنى نصيب ميّت ثانى .
قوله : بفريضته : مقصود از فريضه ميّت ثانى ، سهام ورثه او مىباشد .
قوله : من الفريضة : جار و مجرور ، متعلّق است به [ استقر ] ، حال است از [ الوفق ] و حاصل مراد اينست كه وقتى وفق بين نصيب و سهام ورثه را بدست آورديم بايد جزء وفقى كه در سهام است نه جزء وفقى در نصيب ميّت دوّم را در مسئله اوّل ضرب كنيم .
مثلا در مثالى كه مرحوم شارح آوردهاند بين نصيب اينكه ( 4 ) بوده و سهام ورثهاش كه ( 6 ) مىباشد توافق در نصف است لذا وفق و نصف ( 6 ) را بايد در مسئله اوّل ضرب نمود نه جزء وفقى ( 4 ) را كه عدد ( 2 ) باشد .
قوله : لا من النّصيب : يعنى لا جزء وفقى من نصيب الميّت الثانى
قوله : فما بلغ صحّت منه : ضمير در [ صحّت ] بقسمت راجع بوده
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 354
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٥٤