قال ابو ولّاد : فلمّا انصرفت من وجهى ذلك لقيت المكارى فاخبرته بما افتانى به ابو عبد اللّه عليه السّلام .
و قلت له : قل ما شئت حتى اعطيكه .
فقال : قد جببت الى جعفر بن محمد و وقع فى قلبى له التفضيل و انت فى حلّ ، و ان اردت ان ارد عليك الذى اخذت منك فعلت .
به محضرش عرض كردم : دراهمى بوى داده و او را بواسطه آنها راضى نموده و وى من را حلال نمود .
حضرت فرمودند : او راضى شد و تو را حلال نمود ولى وقتى اين امر صورت گرفت كه ابو حنيفه از روى جور و ظلم چنين قضاوتى نمود ولى بسويش برگرد و به آنچه من به تو فتوى دادهام او را مطلّع ساز پس اگر تو را پس از علم به آن در حلّيت قرار داد پس ديگر حقّى بر تو نميباشد .
ابو ولّاد گويد : پس وقتى از توجه امر به جنابش منصرف شدم به ملاقات مكارى و آن شخصيكه قاطر را از او كرايه كرده بودم رفته و او را بفتوائى كه حضرت داده بودند خبر دادم و بوى گفتم هرچه مىخواهى بگو تا به تو بدهم .
او گفت : به جعفر بن محمّد محبّت و علاقه پيدا كردم و در قلب من فضيلت و شرافتى براى او حادث شده است و تو در حلّيت هستى و اگر آنچه من از تو گرفتم بخواهى حاضرم به تو رد كنم .
مؤلف گويد :
محلّ استشهاد كلمه [ نعم قيمة بغل يوم خالفته ] است چه آنكه [ يوم خالفته ] عبارة اخرى براى يوم الغصب مىباشد .
قوله : و يمكن ان يستفاد منه اعتبار الاكثر منه الى يوم التلف :
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 83
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٣