مال ديگرى گذارده و آن را متصرّف شود .
شارح ( ره ) مىفرماين :
مقصود از كلمه [ استقلال ] اقلال است ، يعنى با اينكه لفظ از باب استفعال بوده و غالبا اين باب به معناى طلب الشّئ است ولى در عين حال در اينجا به معناى غالب خود نبوده بلكه معناى باب افعال را مىدهد و لفظ [ اقلال ] به معناى استبداد بشئ يعنى شيئى را منفردا برداشتن و توانستن است بطوريكه ديگرى با او دخالت ننمايد .
مرحوم مصنّف به قيد [ الاستقلال باثبات اليد ] كه حاصل معنايش به تنهائى تصرّف داشتن است دو چيز را خارج نمود :
الف : عملى كه در آن اصلا اثبات يد و تصرّف نيست مانند اينكه مالك را از مالش منع كرده و بين او و ملكش حائل شده تا تلف گردد .
ب : تصرّفى كه متصرّف مستقلّ در آن نباشد مثل اينكه يد خود را بر جامهاى گذارد كه صاحبش ان را بتن كرده و پوشيده است .
چه آنكه اين دو عمل را غصب نخوانند .
و بقيد [ على مال ] خارجنمود تصرّف استقلالى بر غير مال را همچون حرّ و شخص آزاده مثلا انسان آزادى را محبوس نگاهداشت چه آنكه اين عمل را غصب نگويند و در حرّ اساسا غصب تحقّق پيدا نمىكند از اينرو شخص متصرّف در حرّ ضامن نيست .
و بقيد [ الغير ] يعنى اضافه نمودن مال به [ غير ] خارج نمود تصرّف استقلالى در مال خودش كه بنحو عدوان و تعدّى باشد مثل اينكه مالش بابت قرضى كه گرفته نزد ديگرى رهن و گرو است حال در آن مال كه نزد مرتهن است و شرعا بمقتضاى الرّاهن و المرتهن كلاهما ممنوعان عن التصرّف
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 4
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤