تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
طوسى و جماعتى از فقهاء حكم را بطور مطلق فرموده‌اند . و مرحوم مصنّف مدبّر بودن مولود را مقيّد به صورتى كرده كه از عبدى بوده كه مملوك مدبّر باشد بنابراين عبد اگر مملوك ديگرى بود مولود مدبّر نمىباشد و در حكم زناء اشكال فرموده كه نمىتوان فرزند متولّد از زناء را به تبعيّت از مادرش مدبّر قرار داد . ولى اخبار در الحاق اولاد كنيز مدبّر بوى و اينكه آنان نيز همچون وى مدبّر هستند اطلاق دارد چه آنكه اولاد كنيز در جائى كه رقّ باشند تابع او بوده و همانند وى بايد مدبّر فرض شوند از اينرو قول باطلاق وجيه‌تر و شايسته‌تر از اقوال ديگر به نظر مىرسد . بلى ، اين شرط كه اولاد در نسب بايد به كنيز ملحق باشند شرط پسنديده و نيكوئى مىباشد چه آنكه اعتبار آن موجب تحقّق نسب بوده و بدين ترتيب مىتوان مولود را بوى ملحق دانست بخلاف آنجائى كه طفل از حيث نسب از كنيز شرعا منقطع باشد همچون صورت زنا با علم كنيز به آن . تبصره مخفى نماند كه كلمه [ ولد ] بفتح واو و لام و بضمّ واو و سكون لام هم بر مفرد اطلاق شده و هم بر جمع و گاه باشد كه دوّمى را به عنوان جمع [ ولد ] استعمال مىنمايند همچون [ اسد ] كه جمعش [ اسد ] مىشود . قوله : من مملوك بزنا او شبهة : اعمّ از اينكه متعلّق به تدبيركننده داشته يا از آن ديگرى باشد . قوله : او عقد على وجه يملكه السّيّد : مثلا مولاى كنيز كه وى را تدبير كرده به ازدواج عبدى داد و سپس با مولاى عبد شرط نمود كه مولود