مفارقته لأمها ، و كذا بابنة أمته كذلك ، للنهي عنه عن الباقر ( ع ) معللا بأن أباه لها بمنزلة الأب و كذا يكره تزويج ابنته لابنها كذلك ، و الرواية شاملة لهما لأنه فرضها في تزويج ولده لولدها ، فلو فرضها المصنف كذلك كان أشمل .
شرح فارسى :
مرحوم مصنف مىفرماين :
مكروهست كه شخص دختر همسرش را كه پس از مفارقت از وى متولد شده به ازدواج پسر خويش درآورد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
و همچنين است اگر دختر كنيزش را كه پس از خروج از ملك وى به دنيا آمده به ازدواج فرزند خويش درآورد .
و دليل حكم مزبور نهيى است كه از مولانا الباقر عليه السلام رسيده و در آن اينطور علّت آورده شده است پدر پسر نسبت به دختر بمنزله پدر محسوب مىشود .
سپس مىفرماين :
و همچنين مكروهست كه شخص دختر خويش را به ازدواج پسر همسرش كه پس از مفارقت از او متولد شده درآورد و روايت مزبور شامل هردو فرض مىشود زيرا روايت مسئله را در تزويج ولد مرد نسبت بولد زن فرض نموده و پرواضح است كه ولد شامل پسر و دختر هردو مىشود از اينرو اگر مصنف مسئله را به اين لفظ ذكر مينمود و همچون روايت فرض مىكرد كلامش اعم و اشمل مىبود .
قوله : ابن يزوّج ابنه بنت زوجته : ضمير در [ ابنه ] و [ زوجته ] به زوج راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 253
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٥٣