بلكه اين تخصيص مستلزم لغويت و تكرار بدون وجه مىشود ازاينرو [ او ما ملكت ] را يا بايد اختصاص به عبيد داده يا لااقل بعمومش عمل نمود و در هردو صورت آيه بر جواز نظر زن نسبت به عبد خواجه خود دلالت مىكند .
جواب
قائلين بعدم جواز از اين ايراد اينطور جواب دادهاند :
كنيز را در عموم [ نسائهن ] نمىتوان داخل كرد زيرا اينكلمه يعنى [ نسائهن ] منحصرا زنان مسلمان را اراده نموده درحاليكه ملك يمين يعنى كنيز اعم است از مسلمان و كافر .
و بعد از وجود مانع از شمول [ نسائهن ] نسبت به كنيز همان استدلالى كه ذكر شد متوجه شده و مىگوئيم ملك يمين صرفا اختصاص به كنيز داشته و عبد را شامل نمىشود و محذور لغويت و تكرار بدون وجه نيز پيش نمىآيد .
كلام شارح ( ره ) و انتفاد ايشان باستدلال قائلين بعدم جواز نظر
مرحوم شارح مىفرماين :
مخفى نماند كه جمله استدلالات قائلين بعدم جواز بر خلاف ظاهر آيه است چه آنكه لفظ [ نسائهن ] جمع مضاف بوده و در محلّش مقرّر است كه جمع مضاف افاده عموم مىكند و با اين تقدير عموم [ نسائهن ] شامل كنيز شده و وجهى براى اخراج آن وجود ندارد .