نميتواند اعتماد كند زيرا بواسطه رد ايجاب باطل شده ازاينرو قبول اثرى ندارد .
بلى اگر موصى له در زمان حيات موصى ايجاب را رد كند ميتواند پس از وفات وى آن را قبول نمايد .
و دليل آن اين است :
ردّى كه موصى له سابقا و در زمان حيات موصى نموده داراى اعتبارى نمىباشد و اثرى بر آن مترتّب نيست زيرا ردّ مزبور يا ملكيّت در زمان حيات را خنثى و زايل مىكند و يا ملكيّت پس از حدوث موت را و در هيچيك از اين دو فرض اثرى بر آن مترتب نبوده و صلاحيّت براى ابطال ملك و ازاله آن وجود ندارد چه آنكه ملكيّت در زمان حيات موصى براى موصى له قابل تحقّق نيست و ملكيّت متأخر از حيات و پس از فوت نيز اگرچه قابليت تحقق را دارد ولى در زمان حيات و در وقت ردّ موجود نشده تا رد بتواند آن را باطل و زايل نمايد .
بنابراين وجود و عدم ردّ يادشده با هم مساوى بوده و هيچگونه اعتبارى بر آن وجود ندارد .
تنبيه
البته مخفى نباشد نكتهاى كه ذكر گرديد و گفتيم ردّ در زمان حيات بىاعتبار است بنا بر مذهب مشهور قابل طرح و پذيرفتن است و با اين مرام موافق و ملائم مىباشد چه آنكه ردّ مزبور در زمانى واقع شده كه تحقق قبول در آن وقت بىاعتبار بوده پس در نتيجه بايد
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 193
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٣