محمد بن يعقوب از محمد بن يحيى از محمد بن الحسين از صفوان از علاء از محمد بن مسلم از مولانا الباقر عليه السلم قال سمعته يقول : كنت جالسا عند قاض من قضاة المدينة فاتاه رجلان فقال احدهما :
انى تكاريت هذا يوافى بى السّوق يوم كذا و كذا و انّه لم يفعل ؟
قال ، فقال : ليس له كراء ، قال فدعوته و قلت : يا عبد اللّه ليس لك ان تذهب بحقّه و قلت للآخر : ليس لك ان تأخذ كلّ الذى عليه اصطلحا فترادّا بينكما .
ترجمه :
حضرت ابيجعفر عليه السلام فرمودند :
روزى نزد قاضى از قضاة مدينه نشسته بودم كه دو مردى بر او وارد شده يكى از آن دو بوى گفت :
من اين شخص را اجير نمودم كه در روز معين بار مرا به بازار بياورد و وى در روز مقّرر آن را نياورده بلكه روز ديگر آن را به آنجا نقل داده است تكليف ما چيست ؟
قاضى گفت حق گرفتن اجرت ندارد .
حضرت مىفرماين :
وى را بنزد خود خواندم و به او گفتم اى بنده خدا مبادا حق اجير را ضايع كرده و اجرتش را بوى ندهى و به ديگرى ( اجير ) نيز گفتم تو حق ندارى تمام اجرتى كه برايت معيّن كرده بود بگيرى بلكه با هم صلح نموده و مقدارى از آن اجرت تعيين شده را اسقاط نموده
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 54
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٤