نما آتش ملك وى مىگردد و در صورت رد ملك قابض و منحصرا مال او مىشود .
ناگفته نماند اگر حصّه يادشده در دست قابض تلف شود در هردو تقدير ضمانش به عهده او است .
قوله : على الشريك غير القابض : كلمه [ غير القابض ] صفت است براى [ الشريك ] .
قوله : مشاركته : اين كلمه مرفوع بوده تا نائب فاعل - براى [ يتعيّن ] باشد و ضمير مجرورى آن به قابض راجعست .
قوله : بل يتخيّر بينها : ضمير در [ بينها ] بمشاركت عود مىكند .
قوله : و بين مطالبة الغريم بحقه : ضمير در [ حقّه ] به غير قابض رجوع مىكند .
قوله : ان اجازه ملكه : ضمير فاعلى در [ اجازه ] به غير قابض و ضمير مفعولى به [ قدر حصه ] و ضمير فاعلى در ملكه نيز به غير قابض و ضمير مفعوليش به [ قدر حصه ] عود مىكند .
مؤلف گويد :
مثلا گوسفندى بين زيد و عمرو مشترك بود و در يكلحظه با هم آن را فروختند به 1000 تومان و 500 تومان آن را عمرو قبض نمود در اينجا زيد مخيّر است 250 تومان آن را از عمرو گرفته يا از مشترى مطالبه نمايد و تا مادامى كه هيچيك را اختيار نكرده مبلغ مزبور در دست عمرو بمنزله مال فضولى است حال اگر زيد آن را اجازه داد از آن وى شده و بفرض داشتن منافع و ثمرات آنها نيز به تبع اصل بملك او درميآيند
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 43
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٣