آن ترجيع بوده و سامع را بطرب و وجد درآورد و يا هرصدائى كه اهل عرف آن را غناء بدانند اگر موجب طرب و شادى هم نباشد اعم از اينكه اشعار را به اين نحو بخوانند يا قرآن را و يا غير اينها هم چون مراثى اهل بيت عصمت .
مترجم گويد :
وجه حرمت غناء بطور اطلاق اين است كه : غناء از مقوله كيف صوت است و ارتباطى با مواد الفاظ و اصوات ندارد پس وقتى فرض كرديم ادله قطعيه بر حرمت آن است ديگر فرقى بين مواد نيست و همانطورى كه گفته شد قرآن يا اشعار و يا مراثى از اين جهت با هم مساوى هستند .
و از اخباريكه به آن در اين مقام تمسك شده حديث صحيحى است كه صاحب وسائل آن را درج 12 ص 226 به اين شرح نقل فرموده :
از على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از على بن اسماعيل از ابن مسكان از محمد بن مسلم از مولانا ابيجعفر عليه السلام قال سمعته يقول : الغناء مما وعد اللّه عليه النار و تلا هذه الآيه : و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه به غير علم و يتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين .
قوله : المشتمل على الترجيع اه : ترجيع در صورت يعنى صدا را در گلو بردن و بيرون آوردن كه در اصطلاح اهل طرب به آن ( چهچه ) گويند .
قوله : و استثنى منه المصنف اه : مرحوم مصنف در دروس و علامه در قواعد و سبزوارى در كفايه آواز حدى را كه ساربانان براى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 27
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٧