ريختن خون وى فقط امام معصوم عليه السلام است و اين يكى از مناصب خاصه حضرتش است و ديگرى را نرسد كه در سلطه و حيطه تصرفات او دخالت نمايد چنانچه نظير آن زانى محصن مىباشد كه اگرچه خونش هدر است ولى احاد مسلمين اين حق را ندارند زيرا قتل وى با امام عليه السلام مىباشد .
پس در نتيجه بايد گفت اسير عاجز از رفتن را اگر توانستند بهر وسيلهاى كه باشد ولو به حمل نمودن و بدوش كشيدن باشد بمحضر مقدس امام عليه السلام بياورند كه اين عمل متعين است و در غير اين صورت همانطورى كه روايت فرموده وى را لازم است در همانجا به حال خود بگذارند و در عين حال اگر مسلمانى سبقت جست و او را كشت نه ديه بر او لازمست و نه وى را قصاص كرده و نه مىبايد كفارهاى بدهد ولى قطعا مرتكب گناه و عصيان شده چنانچه در صورتى كه اسير عاجز نباشد و بتواند در معيّت ايشان در محضر امام عليه السلام حاضر شود اگر كسى او را قبل از رسيدن بنزد حضرتش كشت حكمش همين است .
قوله : لانّه لا يدرى اه : ضمير منصوبى ضمير شأن بوده و كلمه [ لا يدرى ] به صيغه مجهول مىباشد .
قوله : ما حكم الامام عليه السلام فيه : ضمير در [ فيه ] به اسير راجع است .
قوله : فى الجمله : يعنى اجمالا و با قطع نظر از اينكه متولى ريختن خون او چه كسى است .
قوله : كالزانى المحصن : مرد زندارى را گويند كه با
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 90
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٠