به استصحاب بشويم بلكه نماز محكوم به بطلان مىشود و از اين بيان كه بگذريم اساسا اصل مزبور اماره است نه اصل اصطلاحى و قاعده اصولى كه گفتيم در وقت تعارض استصحاب با سه اصل عملى ديگر يعنى ( برائت و اشتغال و تخيير ) است نه معارضه آن با اصول لفظيّه يا امارات ديگر .
ولى طبق تقرير دوّمى كه براى عبارت شارح ( ره ) آورديم حق همان است كه ايشان فرمودند چون طبق آن هم اصالة عدم المدّ و هم اصالة صحّة الصّلوة هردو قاعده و اماره بوده و بعد از تعارض و تساقط به اصل فوق كه استصحاب بايد رجوع نمايد و در نتيجه نماز محكوم بصحّت است .
سپس در ذيل [ للدّنيا ] مىفرماين :
نماز را باطل مىكند و لازم است ترك شود ، گريهاى است كه براى دنيا و امور مربوط به آن باشد نظير تلف شدن مال و از دست رفتن محبوب كه مىتوان آن را احتمالا حتى در صورتى كه بدون اختيار واقع شود موجب بطلان نماز قرار داد .
و وجه بطلان اينست كه گريه مزبور اگرچه بدون اختيار و بطور قهر واقع شده ولى در عين حال صدق مىكند كه بگوئيم متعلّق آن امر دنيائى بوده است .
بعد مىفرماين :
مرحوم مصنف به قيد [ للدّنيا ] از گريه براى آخرت احتراز نمود چه آنكه اين سنخ از بكاء نظير گريه براى فراغ از بهشت يا وحشت از عذاب جهنّم و حسرت بر درجات مقرّبين به حضرت حقتعالى و دهشت از
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 285
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٨٥